تبليغاتX
طراحي و نقشه كشي با اتوکد
ميتواند پلی باشد حهت پيوند دادن اطلاعات معماری و نقشه کشی
 تكنيك درمعماري


بنام خدا

تكنيك درمعماري

تكنيك به خودي خود و بطور قطع به خلق يك بناي زيبا نمي انجامد ، اما چارچوبي ايجاد ميكند كه خود بنياني بدست ميدهد ، داراي وحدتي ارگانيك ، كه تخيل معمار ميتواند با آن كارها كند و در عين حال در گنجينه اي از الهامهاي هنري طبيعت را به روي او مي گشايد و اصلي راهنما در اختيار او ميگذارد كه به مدد آن هر گز ممكن نيست كارش يكسره ، رياكارانه و ناساز يا فاقد مايه اصلي معقولي باشد و ظرافتها و هارمونيهايي كه اوج ميگيرند و در هم مي آميزند ، فرودهاي مكرر و زير و بمها ، ديگر بستگي به طبيعت خود او ، حساسيتها و توانايي هاي معمار دارند .
اگر معمار آنگونه است كه بايد باشد ، با تكنيك آماده خود و با وجدان تمام براي مشتري كار ميكند ، شخصيت مشتري خود و سلايق او را به شكلي آرماني عرضه ميكند و كاري ميكند كه احساس كند بنا ، خانه اوست و واقعا هم هست . به حدي كه بتواند از ته دل بگويد ، خانه خود را به تمام خانه هايي كه تا بحال ديده است ترجيح ميدهد.
و در نهايت اينكه يك معمار نمي تواند جزئيات مهم و تعيين كننده مفهوم ذهني خود را بر عهده دستياران خود بگذارد. هر قدر هم كه اين دستياران همدل و توانا باشند ، باز هم معمار فقط ميتواند همان قدر ملاحظه آنان را بكند كه استاد آداب دان نقاشي ، ملاحظه شاگردش را ميكند و به او اجازه ميدهد جزئيات تابلوي استاد را بكشد .
معماري كه كار فردي ميكند ، بايد تكنيكي داشته باشد ، كاملا شكل يافته و خاص خودش . كه اگر بارور شد ، به همراه خود او رشد ميكند و اين كار با تعميق درك و قدر شناسي از زندگي ، شخصيت فرد را كه براي خدمت به او گرفته شده است ، صميمانه تر پيشگويي و آرماني خواهد كرد.

متشكرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در یکشنبه دهم مهر 1384  |
 ديجيتال و معماري

به نظر شما تحولات كنوني تكنولوژي به ويژه مبحث ديجيتال چه تاثيري در زمينه هنر از جمله معماري دارد؟

بنام خدا

تحولات كنوني تكنولوژي ، مخصوصاً مبحث ديجيتال ، نه تنها از قابليتهاي يك هنرمند معمار نمي كاهد ، بلكه آنرا ملموس تر كرده و سبك و سياق جديدي را در زمينه هنر بوجود خواهد آورد.
و دقيقاَ اين مفهوم را تداعي خواهد كرد كه " زمان بعدي از فضاست و نمي تواند در بند مكان باشد" و همچنين اين گفته ها عينيت پيدا خواهد كرد كه " معماري هرگز به مفهوم واقعي كلمه ، مانا نيست و آنچه ماناست مفاهيم و ايده ها هستند و معماري بدون مفهوم زمان وجود ندارد ، چون تجربه اي همزاد و همراه زمان است."

با گذشت زمان و پيشرفت تكنولوژي ، اين مفاهيم را بهتر درك خواهيم كرد . چرا كه با ايجاد يك دنياي مجازي ديجيتال ، معمار براحتي ميتواند آنچه را كه در ذهن خلاق خود تداعي كرده است به عرصه ظهور برساند.

در طول تاريخ نيزهنرمندان خلاق ، در ذهن خود ايده هايي را ميپروراندند كه بسا در قسمتهايي به نقاط كور برخورد كرده و دچار خطا مي شدند. و نهايتاَ نيز بنا به دلايل گوناگون ، از جمله پيدا نكردن نقاط كور آن و يا بالا بودن هزينه هاي طرح و يا بدلايل ديگر ، طرحها را نيمه كاره رها ميكردند . از مشهورترين آنها لئونارد داوينچي را ميتوان نام برد كه بيشترين طرحهاي نيمه كاره را داشته است.
و در خاتمه اينكه ، با دانستن اين موارد ، به اهميت اين تكنولوژي جديد ، يعني دنياي مجازي ديجيتال و تاثير آن در كليه هنرها ، مخصوصاَ در معماري پي خواهيم برد.
و لازم به تاكيد نخواهد بود كه دوستان هنرمند و خلاق ، با به روز كردن خود به آخرين تحولات در تكنولوژي ، نحوه استفاده و كنترل آنرا بيآموزند.

و اما آينده كار ، براستي هر چه ساده تر خواهد شد. با خطوط و فرمهايي كمتر ، اما گويا تر ، با زحمت كمتر اما روشنتر ، تجسمي تر ، روانتر و ارگانيك تر خواهد شد. و كار به جايي خواهد رسيد كه علاوه بر جفت وجور و كاملتر شيوه ها و فرآيندهايي كه در خلق آنها به كار گرفته ميشوند ، چيزهاي بيشتري را خواهيم يافت كه از لحاظ روش يا فرايند كاملتر و زيباترند. و آنها را با تميزترين و قدرت مندترين اثر سر پنجه هاي خويش آرماني خواهيم كرد./
متشكرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه نهم مهر 1384  |
 معماري چيست ؟

بنام خدا

معماري چيست ؟


معماري تمرين هنرمندانه سرهم بندي کردن يک پلان از پيش معلوم نيست. طرحها با توجه به سه بعد، که موجوديتي ارگانيک دارند ، شکل مي گيرند و منظره بنا به اين ترتيب حاصل خواهد شد. با آن که هميشه اين امکان وجود دارد که منظره آتي طرح تصادفي باشد. ولي من معتقدم که اگر اجزاي پلان درست کنار هم چيده شوند و ابعاد هم واقعا درست باشند ، منظره زيبا خود به خود حاصل خواهد شد.
وقتي کسي بنا بر ذوق و سليقه خود طرح پرسپکتيو را بزند و بعد پلان را سر هم بندي بکند ، تا با آن جور دربيايد ، ساختماني که ميسازد لايق نام معماري نخواهد بود.
حاصل اينگونه روش ها ، فقط نقاشي صحنه است. طرح پرسپکتيو شايد گواه خوبي کار باشد اما مايه پرورش آن نيست. در اينجاست که اصول زيبايي شناختي ، هويت و مجموعه ارزشهاي ساختمانها را روشن ميکند.
معمار بيش از بقيه اعضاي خانواده هنرهاي زيبا مجبور است خود را انکار کند و وسوسه چاشني زدن به کار و به اصطلاح دوست داشتني کردن تک تک جزئيات ، هميشه وسوسه اي است بزرگ. اما بايد در برابرش مقاومت کرد ، تا کل کار براستي گوياي وظيفه نهايي آن باشد.
اگر معمار بگذارد که هر يک از عناصر به طور انفرادي و به بهاي از دست رفتن آرامش و سکون نهايي قد بر افرازد و جلوه بفروشد ، در واقع در امانت خيانت کرده است ، چرا که هر ساختماني ، زمينه يا چارچوب زندگي انسان در ميان ديوارهاي آن است و از بيرون نيز طبيعت شکوفان را جلوه ميدهد .
عاليترين وظيفه يک ساختمان بايد ارتباط با زندگي انسان در درون و شکوفايي طبيعت در بيرون باشد و ايجاد و حفظ هماهنگي و همنوايي راستين ميان آنها ، که باعث ميشود ساختمان به اين ترتيب ، به ماُمني مطمئن براي زندگي بدل شود.
بنابراين معماري ، کاملترين شکل متعارف کردن است و پس از موسيقي ذهني ترين هنرهاست.
محدوديتهاي يک هنرمند بهترين دوستان او هستند . هيچ کاري مهمتر از اين پيش روي معمار قرار ندارد که از اين ابزار معمول تمدن به بهترين نحوي سود ببرد .
و در خاتمه اينکه معماري ميتواند لايق مقام رفيع خود يعني هنري از هنرهاي زيبا باشد و معماري ميتواند تعهدي را که در برابر مردم تقبل کرده است ، اجرا کند ، تعهدي که طبيعت حرفه خود را بر دوش او گذاشته است.
متشکرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در پنجشنبه هفتم مهر 1384  |
 سادگي در معماري


بنام خدا

سادگي در معماري
سادگي و آرا مش از خصوصياتي هستند که ارزش راستين هراثر هنري را تعيين ميکنند
اما سادگي به خودي خود نه هدف است و نه مسئله اي است پيش پا افتاده.
سادگي در واقع وجودي است داراي وحدتي آنچنان زيبا و با شکوه که ناهمسازي و هر آنچه بي معناست در آن از ميان رفته باشد.
يکي از عيوب انسان عشق مفرط به جزئيات است که بيش ازهر عيب ديگري ، هر چيز را که از ديد هنري يا از منظر زيبايي شناسي زندگي ، زيبا باشد نابود کرده است. عشقي که ابتذالش لاعلاج است .
اگر اين سادگي را در طرح هايمان نيز رعايت کنيم ، همزمان با آرامش به يک انسجام و اصالت دست يافته ايم. خيلي از خانه ها هستند که اگر نگوييم شبيه صحنه هاي نمايش يا تابلوهاي منظره اند ، دست کم به فروشگاه هاي خرازي و خرده ريز فروشي ميمانند. فقط ظاهر گرانقيمت داشتن ، استفاده از زينت و زيور را توجيح نميکند.
ظاهر ساختمان بايد چنان باشد که انگار از دل طبيعت بيرون آمده است و در محيط دور و برش حضور دارد و با آن هماهنگ است. و البته در مورد معماري داخلي نيز اين سادگي بايد حفظ شود.
رضايت بخش ترين آپارتمانها ، آنهايي هستند که اکثر اثاثشان يا تمامي آنها ، همچون بخشي از طرح اوليه در داخل شان کار گذاشته شده و در آنها کل ، همچون واحدي منسجم در نظر گرفته شده است . ودر مورد رنگ آميزي نيز ، بايد همچون اشکال طبيعي ، متعارف شوند تا براي زيستن انسان مناسب گردند و با دکوراسيون داخل نيز تطبيق يابند.
خانه اي که هويت دارد ، احتمال آنکه با گذشت زمان ، ارزش اش افزايش يابد ، بيشتر ميشود ، حال آنکه خانه اي که باب و مد روز ساخته شده ، در مدت کوتاهي از مد مي افتد و کهنه ميشود و به صرفه هم نيست.
و در خاتمه بنا ها هم بايد مثل آدمها ، بيش از هر چيزي ساده ، صادق و بي غل وغش باشند و در حد امکان زيبا و دوست داشتني.
متشکرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در چهارشنبه ششم مهر 1384  |
 الهام از طبيعت براي رشد و اعتلاي معماري

بنام خدا

الهام از طبيعت براي رشد و اعتلاي معماري

طبيعت مواد خام را براي شکل گيري وجوه اصلي معماري فراهم آورده و فرمهاي معماري هم به شکلي که امروزه مي بينيم از درون همين وجوه رشد کرده اند و با آنکه قرنها ست سمت وسوي فعا ليت ما ، عمد تاً پشت کردن به طبيعت و جستجوي الهام در کتابها وچسبيدن کورکورانه و برده وار به فرمولهاي خشک و مرده بوده است اما گنجينه الهامات طبيعت تمام ناشدني است و چنان غني که هرچه از آن بردارند باز پاياني ندارد.
براي معمار هنرمند هيچ منبع زيبايي شناختي به اندازه درک قانون طبيعت ، الهام بخش و مفيد نيست. و البته طبيعت هم هيچوقت حاضر و آماده در دسترس نيست. و در مورد معمار هم ، همين صدق ميکند. با اين همه ، طبيعت در پس همه اشکال مشهودش ، يک مکتبي عملي دارد. معمار ميتواند در همين مکتب درکي از واقعيت را در ذهنش پرورش دهد که وقتي آنرا عملاً در کار خود پيا ده ميکند ، فراتر از واقع گرايي درهنر خود ميرود. در آنجا احساسي به او الهام ميشود که هرگز تا حد احساساتي گري رقيق تنزل نميکند و ياد ميگيرد که با دستي مطمئن تر ، مرز بسيار گيج کننده ميان چيزهاي عجيب و چيزهاي زيبا را ترسيم کند.
معمار بايد وحدت را درک کند در کجا ميتواند وحدت را چنان که در مکتب طبيعت يافت ميشود پيدا کند؟ درچه جاي ديگري ميتواند اين درسهاي عيني را که طبيعت با دست و دلبازي تمام آموزش ميدهد فرا گيرد؟ درکجا ميتواند تمايز فرمها را در درختان که تعيين کننده ي هويت است مطا لعه کند؟
هنر ژاپن بيش از هنر ملتهاي ديگر با مکتب طبيعت رابطه صميمانه دارد . در زبان رايج و معمول روزمره ژاپن کلمات بسياري همانند " ادابوري " ميتوان يافت که اگر بخواهيم خيلي دقيق ترجمه اش کنيم " شکل قرار گيري شاخه هاي يک درخت" ميشود. در فرهنگ ما چنين کلمه اي وجود ندارد و هنوز هم به آن اندازه متمدن نشده ايم که به اين چيزها بينديشيم . اما معمار نه تنها بايد انديشيدن به اين چيزها را بياموزد ، بايد تازه کردن گنجينه واژگان خود و تجهيز آن با واژه هاي مفيدي به، با معنايي اين واژه را نيز در اين مکتب فراگيرد.
و نهايتاً اينکه معمار بايد جهت رشد و اعتلاي فرهنگ معماري از طبيعت الهام گرفته و همانند بزرگان و استادان معماري سده هاي قبل به آغوش طبيعت بازگردد.
متشکرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در سه شنبه پنجم مهر 1384  |
 تلفيق معماري و ساختمان سازي

بنام خدا

تلفيق معماري و ساختمان سازي


همه انسانها فارغ از تخصص هايشان با فضا (معماري) رابطه برقرار ميکنند . آدمي مستقل از اينکه چه حرفه اي دارد، از بناهاي اطرافش تاثير ميگيرد. ديدگاه موجود در عوام ، بر اين باور متکي است که معماري مقوله اي خارج از آدمي است و ميتوان با آن همانند يک شيئ رفتار کرد. نتيجه چنين ديدگاهي ، گسترش شهرهايي است که در آن سودآوري و اقتصاد نقش اول را در فضاهاي عمومي و خصوصي بر عهده گرفته اند و نه مباني دانش معماري.
در اينجا اين سئوال پيش ميآيد که کدام بنا ها معماري هستند و کدام ها ساختمان سازي؟ چه مجموعه اي از آنها معماري هستند و چه ترکيبي از آنها ساختمان سازي ؟ و آيا ترکيب اين دو مقوله ممکن است و يا اين دو واژه از اساس متفاوتند؟
براي پاسخ به اين سئوالات ابتدا بايد تعاريف مختصر هر دو واژه را داشته باشيم.
ما در بنا ها و فضاهايي زندگي ميکنيم که به نوعي سازماندهي شده اند. و اگر اين فضاهايي که پيرامون ما هستند ، هر چه بيشتر پاسخگوي نيازهاي روحي و رواني انسان باشند و به احساسهاي بشري بيشتر ارج بگذارند و امکان گشايش و تعادل جسم و جان آدمي را بيشتر فراهم آورند ، معماري بيشتر تحقق يافته است . و در مقابل هر چه مباني سازماندهي فضا ، بر پاسخگويي صرف به نيازهاي کالبدي (بدني) ما استوار باشد و نقش سودآوري در سازماندهي فضا عمده بشود ، ما با ساختمان سازي روبرو خواهيم بود .
بدينترتيب هم معماري و هم ساختمان سازي فضاي پيرامون ما را سازماندهي کرده اند.
در خاتمه و جمع بندي، اگر ما بتوانيم در طراحي هايمان اين دو شيوه را باهم تلفيق دهيم ، خواهيم توانست با اتکا به تکنولوژي روز و احترام به نيازهاي روحي و رواني انسان ، يک معماري فرا مدرن بوجود آوريم.
متشکرم

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در دوشنبه چهارم مهر 1384  |
 تقابل ديدگاه هاي هنر

بنام خدا

تقابل ديدگاه هاي هنر

مقايسه معماري سنتي ايران در مقابل معماري مدرن غرب ميتواند ما را به نتايج متفاوتي رهنمون سازد. هدف از روياروي قراردادن اين ديدگاه ها ، نمايش برتري يكي نسبت به ديگري نيست ، بلكه اطلاع از حضور همزمان آنهاست. مهم اين است كه بدانيم چه ميخواهيم ، تا با توجه به امكانات و محدوديت هر يك از اين ديدگاه ها ، برد و كاربرد آنها را مد نظر قرار دهيم. هر يك از اين ديدگاه ها ، چراغي است كه ميتواند بر حسب توان خود ، محدوده اي را روشن كند.
كاملا منطقي است كه بايد از تحولات معماري غرب با خبر باشيم و به همان اندازه نيز منطقي است بدانيم ، كه براي چه ميبايست از آنها اطلاع داشته باشيم و چگونه آنها را به كار ببنديم. و جان كلام اينكه ما با چه ديدگاهي به اين تحولات نگاه ميكنيم.
واضح است كه بايد بر حسب دسته بندي و نام گذاري غربي ها و همانند يك شهروند غربي كه در متن آن جوامع وجود دارد ، بطور طبيعي به اين موضوع نگاه كرده و آنها را درك كنيم. و آنچه از صافي ادراك ميگذرد و به ما ميرسد ، خود زايش سئوالاتي خواهد بود كه پاسخ قاطع و مدوني برايشان وجود ندارد. و اگر بخواهيم اين دسته بندي ها و اصطلاحات و نام گذاريها را ، بر اوضاع معماري ايراني منطبق كنيم كار دشواري را در پيش رو خواهيم داشت.
آنچه مسلم است معماري غرب مدام در تحول بوده و بسرعت ، زايش ومرگ سبكها و شيوه هاي جديد در معماري را اعلام ميكند و با بررسي جزء به جزء بنا هاي ساخته شده ، چندين سبك را استخراج و ويژه گيهاي آنها را دسته بندي ميكند و با سازه هاي اعجاب آور و مصالح جديد ، با شدت هر چه بيشتر به توليد ميپردازد.
ولي آنچه مسلم است و باور عمومي نيز بر اين است كه ديگر معماري مدرن خسته كننده شده است . و گواه اين مدعا همين است كه معماري مدرن غرب براي رفع خستگي ، در حال احداث بناهايي با رنگ و شكل و مصالح جديد و تنوع در آنهاست . تا شايد بتوان از اين طريق صداي مخاطبان را ساكت كرد. و البته آنچه ناشنيدني است صداي مخاطبان و مصرف كنندگان آن فضا ها و بناها است. و جالب اينكه هيچ مورخ هنري به واكنشهاي مردم و مصرف كنندگان توجهي ندارد و همچنين منتقدان و سبك شناسان معماري نيز بيشتر درگير تقسيم بنديها و وضع واژه هاي تازه هستند.
در اين ميان هنگامي كه به معماري سنتي ايراني ميرسيم و وقتي به مقوله حياط مركزي در معماري برميخوريم كه در قرون متمادي از ديرباز تا امروز در معماريهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته ، نميتوان ، بي زمان بودن و بي مكان بودن اين شكل از معماري را ناديده گرفت . و نتيجه نگرفت كه اين شيوه از سازماندهي فضا مستقيماً مرتبط است با بخشي از نيازهاي ماناي آدمي كه به مكان و زمان خاصي تعلق ندارد.
مسلماً هر اثر هنري در زمان و مكان خاصي خلق ميشود ولي چون در همه زمانها و مكانها بر دل مينشيند لاجرم ماندگار و جهاني خواهد ماند.
در جمع بندي ، اين تقابل را ميتوان به اين شكل خاتمه داد كه معماري غربي يك اثر هنري جهاني ، " بي مكاني " و معماري سنتي ايراني يك اثر ماندگاري ، " بي زماني " را خلق كرده است.
متشكرم

 

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در یکشنبه سوم مهر 1384  |
 ارزيابی ديدگاه های هنر


بنام خدا

ارزيابی ديدگاه های هنر


رابطه اثر هنری با آدمی رابطه ای است ضروری و بی واسطه ، يعنی از يك طرف پس از خلق اثر هنری ، چه هنرمند بخواهد و چه نخواهد ، اثر از حوزه مالكيت او بيرون ميايد و از طرف ديگر درگيری آدمی با هنر و آثار هنری اجتناب ناپذير است.

آنچه در اين رويارويی رخ ميدهد كليت اثر است كه روح و روان آدمی را متاَثر ميسازد و اين تاثير در اجزاء   يك اثر هويدا ميشود.

معمولا هنرمند  در خلال تجزيه يك اثر به عوامل تشكيل دهنده آن ، به محض مشاهده نوعی تفاوت در عوارض ، مثلا در اشكال ، رنگها ، فضاها ، سازه ها و يا مصالح ، اعلام نو آوری ميكند. و با اين اعلام آن اثر را مشخص كرده و يا سبك و دوره جديدی را برای آن در نظر ميگيرد. حتی اگر اين اثر فاقد جنبه های هنری باشد و جالب اينكه آن اثر را به صرف نو آوری هنرمندانه قلمداد ميكنند.

با اين شيوه برخورد ، آثار گذشته به طبقه آثار تاريخی ، قديمی و سنتی تبديل ميگردد. و اين ديدگاه خواسته  يا ناخواسته ، تاريخ مصرف بسياری از آثار هنری را سپری شده اعلام ميكند.

عواقب فرهنگی اين شيوه ، عبارت است از توقع نوآوری !. كه در نزد هواداران هنر ، مقوله ای هست مقبول ، كه از پيش مسلم فرض ميشود.

 و همه نوآوری را ضرورت ميدانند ، تا جائيكه به صرف نو بودن و متفاوت بودن ، هنرمندانه نيز ارزيابی ميشود.

حاميان اين ديدگاه ها عمدتاً دانشگاه ها هستند. مراكزی كه بزرگترين بازار مصرف توليدات مورخان و منتقدان هنر به حساب می آيند. و توليد مطلب برای تدريس ، بازار نامگذاری و اعلام نوآورها را هر چه داغتر كرده است.

در سراسر جهان مراكز دانشگاهی،  به ندرت بوجود آورنده جريانات هنری و خالق آثار هنری بوده اند ، در حالی كه دانشگاه ها ميتوانند مهمترين مرجع آگاهی و بسط فرهنگی و اجتماعی باشند و با اشاعه احساس های هنری كل جامعه را متحول سازند.

فرار هنرمندان از دانشگاه ها و جدال هنرمندان حرفه ای با اين مراكز بهترين گواه اين مهم ميباشد.

متشكرم/


 

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه دوم مهر 1384  |
 
 
بالا