تبليغاتX
طراحي و نقشه كشي با اتوکد
ميتواند پلی باشد حهت پيوند دادن اطلاعات معماری و نقشه کشی
 تاریخچه و مطالعات اقلیمی تبریز
 

بنام خدا

 

تاریخچه و مطالعات اقلیمی تبریز

 

شهر تبريز مركز استان آذربايجانشرقي در قسمت شمال­غربي كشور ايران واقع است يكي از قديميترين و مهمترين شهرهاي ايران مي­باشد.

اين شهر در موقعيت38درجه و8 دقيقه عرض شمالي و46 درجه و15 دقيقه طول شرقي درگوشه شمال شرقي دشتي به وسعت30 كيلومترمربع، به ارتفاع تقريبي1350متر از سطح دريا قرار گرفته است.

شهر تبريز از شمال به شهرستان مرند و اهر و از جنوب به شهرستان مراغه و هشترود از مشرق به شهرستان سراب و ميانه و از مغرب به درياچه اروميه محدود است. مينو رسكي در رابطه با موقعيت جغرافيايي تبريز مي­نويسد: تبريز در گوشه شرقي جلگه رسوبي همواري واقع شده است كه مساحتش تقريباً 30  كیلومتر مربع مي­باشد اين جلگه شيب ملايمي به سوي ساحل شمال­شرقي درياچه اروميه دارد و بوسيله چند رودخانه آبياري مي­شود كه مهمترين آنها آجي­چاي است كه از سمت جنوب­غربي كوه(سبلان) سرچشمه مي­گيرد و پس از عبور از محازات قراجه­داغ يعني حد شمالي تبريز، وارد جلگه شده از شمال شهر مي­گذرد مهران رود كه در وسط شهر جاري است از سمت چپ به تلخه­رود ملحق مي­شود شهر تبريز از ناحيه شمال­شرقي به كوه عينعلي و زينعلي(زيارتگاه عون­بي­علي و زيدبن­علي) كه ارتفاع1800متر و به مثابه رشته است كه سلسله جبال قراجه­داغ كه در شمال و شمال­شرقي واقع شده و به دامنه كوههاي سهند كه مرتفع­ترين قللش در حدود3547 متر مي­باشد متصل است و از طرف شمال به كوه بهلول و باباغي بين كوه بهلول و سرخاب واقع شده و از طرف مشروع به كوه كم ارتفاع ساري داغ (زردكوه) متصل است.

به همين دليل اين شهر به سمت مغرب گسترش يافته است از علل ديگر گسترش تبريز به سمت غرب دسترسي به آب آسانتر وجود رودخانه مهران رود و وجود خاك حاصلخيز و وجود راه­آهن سراسري ايران، راه­آهن تبريز جلفا و تبريز تهران مي­باشد.وجود كارخانه­ها و تراكتورسازي و پتروشيمي و پالايشگاه به طور كلي شهر صنعتي تبريز به طرف غرب گسترش يافته است. بادهاي تبريزي را تحت تاثير قرار مي­دهند.

بادهاي جهات شرق، شمال­شرقي، غرب، جنوب غربي به ترتيب مهمترين جهات وزش باد شهرتبريزيند و از بيشترين مقدار وزش ساليانه برخوردارند وزش بادهاي شرق و شمال­شرقي آلودگي هوا در غرب تبريز بيشتر بوده و كمترين آلودگي  هوا در شرق تبريز كه در مسير بادهاي سهند و سرد شمال است مي­باشد.

شاردن در مورد آب و هواي تبريز مي­نويسد هواي تبريز سرد و خشك است، سخت نيكو بسيار سالم است به طوريكه در اين محيط به هيج وجه براي پيدايش و تكوين هيچگونه خوي و خلق بد زمينه­اي وجود ندارد. سرما مدت مديدي دوام دارد چون شهر رو به شمال است قلل جبال آن سهند طي نه ماه از سال برف مشاهده مي­شود تقريباً همه روزه صبحگاهان و شامگاهان باد مي­وزد اغلب اوقات سال به استثناي تابستان باران مي­بارد. و در تمام فصول در آسمان ابر مشاهده مي­شود و حيات مردم قرين لذت و معاش بسيار است.[1] و اين گونه تاكيد مي­كنند كه شصت قسم انگور در اطراف تبريز بار مي­آيد. در ايران به هيجوجه نقطه­اي وجود ندارد كه در آن بتوان دلپذيرتر و ارزانتر از تبريز زندگي كرد.[2]

 نظريه­هاي جالبي در رابطه با وجه تسميه شهر تبريز ارائه شده نام اين شهر در زبان مغولي«تيوريس» در زبان دري تيوريز و دهقانان «تاب­ريز» و در زبان فارسي «تبريز» مي­گويند يعني تب را مي­ريزد. حقيقتاً يك نفر مريض تب­دار اگر به اين شهر وارد شود از آب گوارا و هواي لطيف اين شهر استشمام كند از تب خلاص مي­شود. مؤسسه اين شهرهارون­الرشيد خليفه عباسي است زبيده خاتون زن هارون­الرشيد آب و هواي اين شهر را پسنديده اين خاك پاك عبيرآميز حمل سرور و خوشگذراني كرده بود مبلغ زيادي خرج كرده كه به بناي اين شهر اقدام كند براي نام اين شهر علماي فارسي دولت عباسي تبريز گفتند.[3]

تاريخ تبريز

در مورد تاريخ اين شهر از زمان مادها تا دوره ساسانيان اطلاعات روشني وجود ندارد و تنها در منابع متعلق با دوره ساساني به اين شهر اشاره شده است. به عقيده هرتسفلد به علت نزديك بودن اسكو به تبريز، شهر تاروئي به احتمال زياد همان شهر امروزي تبريز بوده است. با توجه با اينكه مادها بيشتر در اجتماعات كوچكي بنام ده دژ زندگي مي­كردند اعتقاد بر اين است كه تبريز يكي از اين دژها بوده است. و وجود شهري با دو قلعه تو در تو بيشتر اين نظريه را تقويت مي­نمايد. عقيده دوم در رابطه با شكل­گيري شهر تبريز، مربوط به نظريه­اي است كه بناي شهر را به پادشاه ارمني بنام خسرو در سال253ميلادي نسبت مي­دهد.«داستان از اين قرار بوده كه پادشاه ارمني به نام خسرو بااردوان، پادشاه ايراني داراي ارتباط نزديك بوده است در سال243ميلادي اردشير وزير اردوان در يك توطئه، پادشاه را مي­كشد و سلسله ساسانيان را بنا مي­نهد. زماني كه خسرو از اين خبر مطلع مي­شود درصدد انتقام از اردشير برمي­آيد و سرانجام پس از10سال جنگ اردشير را شكست مي­دهد و در محلي كه وي جنگ را برده بود دستور ساخت شهري را مي­دهد به نام دايورج كه پس از گذشت زمان اين اسم به تاورز در نهايت تبريز تبديل مي­گردد.

نكته بسيار مهم در مورد شهر تبريز اينست كه از قرن سوم تا قرن نهم ميلادي ظاهراً اسمي از اين شهر در منابع تاريخي برده نشده است و تا بحال نيز تحقيق و تلاش براي يافتن نامي از تبريز در متون آن دوره بي­نتيجه بوده است. يكي از دلايلي كه براي از بين رفتن اين شهر در دوره باستان مي­تواند وجود داشته باشد همانا زلزله است زيرا در مطالعات تاريخي زلزله­نگاري نشانگر آنست كه تبريز جزء مناطق زلزله­خيز ايران بشمار مي­رود. زمين­لرزه­هاي مخرب تبريز كه در بعضي از موارد شهر را به كلي ويران كرده است، به احتمال قريب به يقين در مدت ششصد سال(قرن سوم تا قرن نهم ميلادي) مي­تواند زلزله­اي وحشتناك شهر را در كام خود فرو برده باشد.

نظريه ديگر در رابطه با از بين رفتن شهر مي­تواند وجود جنگ باشد، چراكه تبريز هميشه در طول ادوار تاريخي خود درگير جنگهاي فراوان بوده است.

و بعد از ظهور اسلام در گستره وسيع حكومت اسلامي به«قبله­الاسلام» مشهور مي­شود سپس در مسير جاده ابريشم شرق را با غرب پيوند مي­دهد و رونق واقتصادش به بنيان بازارها و كاروانسراها مي­انجامد كه به عظيم­ترين بازار مسقف و به هم پيوسته دنيا شهره مي­گردد.

تاورنيه فرانسوي نيز در اين رابطه مي­نويسد در شهر تبريز بواسطه تجارت بزرگ يكي از معروفترين شهرهاي آسياست با عثماني و اعراب و گرجيها و منگرلي­ها و ايران و هندوستان و دولت مسكو و تاتارها دائماً تجارات دارد و بازارهاي آن تمام سرپوشيده است هميشه پر است از امتعه­نفيس.[4]

چون قراجه­داغ منطقه كوهستاني است و كوه بزرگ سهند تمام فاصله بين تبريز و مراغه را اشغال كرده لذا تبريز يگانه راه مناسب براي مواصلات بين شرق(امتداد: آستارا، اردبيل، تبريز، تهران، قزوين، ميانه، تبريز) و غرب(امتداد: ترابوزان، ارزوم، خوي، تبريز) شمال: امتداد: تفليس، ايروان صفا، مرند، تبريز) مي­باشد بالاخره دامنه كوههاي سهند معبد بسيار باريكي به كرانه شرقي و درياچه اروميه ايجاد كرده لذا راه مراصلات بين شمال(ماورقفقاز، قراجه­داغ) و جنوب(مراغه، كردستان) بايد از تبريز بگذرد.[5]

در تبريز بزرگترين دانشگاه آن عصر، «ربع­رشيدي» موقعيت علمي و فرهنگي تبريز را به جهانيان مي­نمايند. تبريز را شهر اولين­ها مي­ناميدند. چنانچه اولين مدرسه به سبك جديد اولين چاپخانه و كتابخانه و اولين روزنامه و سالن نمايش(تئاتر) در اين شهر بنا شده است. تبريز بيش از شهرهاي ديگر ايران زمين داراي سابقه مدنيت مي­باشد به طوريكه نخستين انجمن شهر (شوراي شهر) در اين شهر تأسيس شده است. تبريز داراي آثار و ابينه تاريخي متعددي است كه هر يك بيانگر سير تاريخي فرهنگي اين ديار است. تبريز يكي از هفت شهر بزرگ تاريخي و فرهنگي كشور است توسعه صنايع در اين منطقه در سال1350 پايه­گذاري شده است توليدات عمده صنعتي در اين منطقه عبارت است: مواد غذايي، مواد شيميايي داروئي، فولاد، ماشين­آلات سبك، سنگين، تراكتور ماشين آلات نساجي، فرش و...

فصل دوم : مطالعات اقليمي[6]

1-2- آب و هوا و اقليم

از نظر تقسيمات اقليمي ، افليم ايران به چهار گروه تقسيم مي­شود: الف) اقليم معتدل و مرطوب (سواحل درياي خزر) اقليم سرد(كوهستانهاي غربي) ، اقليم گرم و خشك(فلات مركزي) و اقليم گرم(سواحل جنوبي ايران) تقسيم شده است، كه منطقه تبريز در گروه اقليم سرد قرار مي­گيرد.

خصوصيات عمومي اين اقليم(اقليم سرد) به قرار زير است:

كوهستانهاي غربي كه دامنه­هاي غربي رشته­كوههاي مركزي ايران را شامل مي­شوند با توجه به اين كه در اين منطقه متوسط حداقل دماي هوا در سردترين ماه كمتر از 3- درجه سانتيگراد است، جزو مناطق سردسير محسوب مي­شوند.

سلسله كوههاي غربي چون سدي مانع نفوذ هواي مرطوب مديترانه به داخل فلات ايران شده و رطوبت هوا را در دامنه­هاي خود نگه مي­دارند از ويژگيهاي اين اقليم گرماي شديد دره­ها در تابستان و اعتدال آنها در فصل زمستان است. مقدا و شدت تابش آفتاب در تابستان اين منطقه زياد و در زمستان بسيار كم است.

زمستانهاي طولاني ، سرد و سخت بوده و چندين ماه از سال زمين پوشيده از يخ است. در سراسر اين منطقه از آذربايجان تا فارس زمستانها به شدت سرد بوده و سرما از اوايل آذر ماه شروع شده و كم و بيش تا اواخر فروردين ماه ادامه مي­يابد. مقدار بارندگي در تابستان كم و در زمستان زياد و اكثراً به صورت برف است. برفهاي پياپي اكثر قلل را پوشانده و در ارتفاعات بيش از 3000متر همواره برف دائمي وجود دارد . بطور كلي در اين منطقه، بهاري كوتاه، زمستان و تابستان را از هم جدا مي­سازد. شهرهاي تبريز، اروميه، سنندج و همدان در اين اقليم قرار دارند.

2-2- حرارت:

جلگه تبريز قلمرويي مرتفع و كوهستاني با آب و هواي سرد و خشك است كه از زمستانهاي طولاني و سرد و تابستانهاي كوتاه و معتدل برخوردار است. موقعيت توپوگرافي بستر طبيعي شهر تبريز و استقرار آن در دره وسيعي كه از تمامي جهات به جزء غرب و شمال­غربي به شيبهاي تند و كوههاي پيرامون محدود شده است، موجب گرديده تا اين شهر علاوه بر تبعيت از خصوصيات اقليمي ناشي از موقعيت طبيعي جلگه تبريز، تا حدودي تابع كيفيت خاص موقعيت بستر شهر نيز باشد. معدل ده ساله(85-1976) درجه حرارت هواي شهر تبريز نشان مي­دهد كه مدت سرما در تبريز بسيار طولاني است و حدود 5 ماه (آبان تا اسفند) از سال را دربر مي­گيرد. سرما از ماه نوامبر (آبان) شروع مي­شود، در ماههاي دسامبر، ژانويه و فوريه (آذر، دي، بهمن) بويژه ماه ژانويه(دي) شدت مي­يابد و تا اواخر ماه مارس(اسفند) ادامه پيدا مي­كند. معدل ده ساله تعداد روزهاي يخبندان در ماههاي فوق به ترتيب برابر 9، 24، 29، 23، 13 روز و معدل ده ساله متوسط حرارت ميزان رطوبت نسبي در ساعت6:30 صبح در مدت ده سال فوق از حداقل8/44 درصد در ماه اوت(مرداد) تا حداكثر3/79 درصد در ماه دسامبر (آذر) و معدل شش ساله ميزان رطوبت نسبي در ساعت12:30 ظهر از حداقل 5/20درصد سپتامبر (شهريور) تا حداكثر7/64درصد در ماه ژانويه(دي) در نوسان بوده است.

تغييرات شش ساله متوسط ميزان رطوبت در ماههاي مختلف سال كه ناشي از نوسانات شدت تغيير در طول سال است، نشانگر آن است كه ميزان رطوبت نسبي شهر تبريز با سرد شدن هوا و كاهش شدت تبخير از ماه اكتبر(مهر) افزايش مي­يابد و متوسط روزانه آن در ماه ژوئيه(خرداد) كاهش پيدا مي­كند. و متوسط روزانه آن در ماه اوت (مرداد) به حداكثر 1/34 مي­رسد. ميزان حداكثر و حداقل رطوبت نسبي در ساعت6:30 صبح در طي شش سال خود به ترتيب برابر 86 درصد (ژانويه1981) و 21درصد(اوت1976) ميزان حداكثر و حداقل رطوبت نسبي در ساعت 12:30 در طي شش سال به ترتيب برابر 71 درصد(ژانويه1981و15) درصد(دسامبر1979) بوده است.

3-2- بارش

موقعيت طبيعي دره تبريز و كوههاي مرتفعي كه اين دره را در ميان گرفته­اند و جبهه هواي سرد كه همه ساله از شمال غربي آذربايجان در جلگه تبريز جريان مي­يابد تأثيرات مشخص در ميزان بارندگي اين جلگه به جاي مي­گذارد . اين جبهه هواي سرد باران­زاترين جبهه هوايي است كه وارد اين منطقه مي­شود، در فصل زمستان از مركز فشار زياد اروپا به طرف جنوب شرقي به حركت درمي­آيد. حين عبور از روي مناطق مديترانه و درياي سياه كه داراي فشار كم هستند ، مقدار زيادي رطوبت با خود به اين منطقه مي­آورد و كوههاي مرتفع آذربايجان كه بر همه عوارض كوهستاني ايران مقدم هستند، اين رطوبت را جذب مي­نمايد و به صورت باران در مناطق پست به صورت برف در قسمتهاي مرتفع جاري مي­سازد . بارندگي در تبريز كه معمولاً از ماه مهر در حد متعادلي شروع مي­شود از ماه اسفند شدت مي­گيرد و در ماههاي فروردين و ارديبهشت به حداكثر ميزان خود مي­رسد. در مجموع ماههاي اسفند تا ارديبهشت دوره پرباران جلگه تبريز است.پس از اين دوره ميزان بارندگي ده ساله شهر تبريز به حسب ماههاي مختلف سال نشان مي­دهد كه ماههاي فروردين و ارديبهشت به ترتيب ميانگين ميزان بارندگي7/50و7/53 ميليمتر، پرباران­ترين ماههاي سال و ماههاي تير و مرداد به ترتيب با ميانگين ميزان بارندگي 31/1و1/78 ميليمتر كم باران­ترين ماههاي اخير شهر تبريز بوده­اند.

4-2- وزش باد

بررسي جريان وزش باد به لحاظ جهات جغرافيايي، سرعت و تعداد و درصد دفعات وزش در شهر تبريز در طي ده سال نامبرده شده نشان مي­دهد كه بادهاي محلي با شدت و ضعف از تمامي جهات به اين شهر مي­وزند و از ميان آنها بادهاي سمت شرق و پس از آن از سمت شمال شرقي است و اين دو جهت جهات اصلي جريان هواي شهر را تشكيل مي­دهند بادهاي سمت جنوب غربي و غرب در مرحله بعدي قرار دارند. اين بادها از مقاومت كمتري برخوردار بوده و به لحاظ مقدار وزش در حد متوسطي هستند و بادهاي سمت شمال، جنوب، جنوب شرقي و شمال شرقي داراي مقدار وزش بسيار پاييني بوده و از اهميت چنداني برخوردار نيستند. نتايجي كه از بررسي جريان هوا در ده سال اخير حاصل آمده است، نشان مي­دهد كه جهات شرق، شمال­شرقي، جنوب غربي و غرب به ترتيب مهمترين جهات وزش باد شهر تبريز را تشكيل مي­دهند و از بيشترين مقدار وزش ساليانه برخوردار هستند. از ميان اين چهار سمت مهم وزش باد كه در جهت متقابل با يكديگر جريان دارند، بادهايي كه از سمت شرق و شمال­شرقي مي­وزند از مقدار وزش ساليانه بسيار بالايي (به ترتيب معادل182گره درصد و168گره درصد ) برخوردار بوده و به لحاظ مقدار وزش باد در مقايسه با بادهايي كه از سمت جنوب غربي و غرب مي­وزند، فاصله زيادي دارند(مقدار وزش ساليانه بادهايي كه از اين دو سمت مي­وزند به ترتيب معادل120گره درصد و90 درصد است) بادهاي شرقي و شمال­شرقي جريان هواي مداومي است كه با مقدار وزش قابل ملاحظه­اي در تمام طول سال ، در جلگه تبريز مي­وزد. غلبه كامل پيدا مي­كند. ضمن آنكه باد شرقي در فصل پاييز و باد شمال شرقي در فصل زمستان نيز بر بادهايي كه از جهات ديگر مي­وزند غلبه دارند. اين دو جريان هوا فقط در فصل بهار با مقدار وزش نسبتاً بالا و فاصله بسيار كم با مقدار وزش جريان بادي كه از جنوب غربي مي­وزد، مغلوب باد جنوب غرب مي­شوند. در مجموع نتايج اين بررسي گوياي آن است كه جريان هوايي كه از نواحي سيبري و اسكانديناوي برمي­خيزد و از سمت شرقي و شمال­شرقي بر جلگه تبريز مي­وزد، جريان هواي غالب شهر تبريز است كه بيشترين مقدار وزش ساليانه را از سمت شرق داراست .

 

5-2- فشار هوا

فشار هوا در تبريز در سالهاي مختلف و ماههاي مختلف سال تقريباً يكنواخت بوده و با نوسانات قابل ملاحظه­اي روبرو نبوده است. متوسط فشار هوا در طي شش سال1976 تا1981 نشان مي­دهد كه حداكثر متوسط فشار هوا برابر5/864 ميلي­بار در سال1977 و حداقل متوسط فشار هوا برابر 5/792 ميلي­بار در سال1979 بوده است.

 

6-2- تابش نور خورشيد

عامل تعيين كننده تابش نور خورشيد عرض جغرافيايي است. تبريز با قرار داشتن در عرض جغرافياي37 درجه وضعيت كلي زواياي تابش اين عرض را دارد. زاويه سمت (آزيموت) نيز براي طلوع آفتاب از حدود12درجه در ماه دي(8:30صبح) تا70 درجه در تير ماه (ساعت6 صبح) متغير است. اين ارقام براي غروب آفتاب به ترتيب برابر236 درجه(حدود4:30 بعد از ظهر) و290درجه (حدود6بعد از ظهر ) مي­باشد. ميزان انرژي خورشيدي تابيده شده بر سطوح عمودي در مواقع مختلف سال و در حوادث گوناگون براي دماي مؤثر22درجه سلسيوس بعنوان مرز نياز به سايه نشان مي­دهد كه بيشترين مقدار انرژي تابيده شده در مواقع سرد و كمترين در مواقع گرم در جهت جنوب شرقي است. علاوه بر اين ميزان ساعات آفتابي براي بررسي آثار و عوامل اقليمي بر ساخت و سازها اهميت دارد. حداكثر ساعات آفتابي مربوط به تير،357ساعت و حداقل آن در دي ماه117 ساعت مي­باشد.



1-شاردن، سفرنامه شاردن،1355،ج2،ص409

2- شاردن، سفرنامه شاردن،1355،ج2،ص411

3- سياحت نامه اولياچاپي، ترجمه حاج حسين نخجواني، نشريه دانشكده ادبيات،1338وص272-ص273

1- تاوريقه، سفرنامه تاوريقه،1368،ص67

2- مينورسكي، تاريخ تبريز،1337، ص3

1- آمار و اطلاعات مربوطه به اين فصل، از آمارنامه استان آذربايجانشرقي چاپ سازمان برنامه و بودجه استان لحاظ شده است.

 

|+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  |
 اتاق خواب ميهمان
 

بنام خدا

 

بررسي و چگونگي اتاق خواب ميهمان

 

بخش اول: استفاده از امكانات موجود

ما ايرانى ها معمولاً از آمدن ميهمان هميشه استقبال كرده ايم و آمدن ميهمان و پذيرايى از آن را يك اتفاق ميمون مى دانيم. بعضى از ميهمان هاى ما از شهرهاى ديگر كشور ميهمان ما مى شوند و طبيعتاً شب را هم ميهمان ما هستند.

 اما هميشه تدارك ديدن سفره چند رنگ و پذيرايى بدون توقف نشانه ميهمان نوازى نيست. آماده كردن فضايى براى استراحت ميهمانان ما شايد فضايى راحت تر را براى ميهمانان ما فراهم كند.
ما اگر اتاق يا بخشى از خانه را پيش از رسيدن ميهمان ها آماده كنيم ، قطعاً پذيرايى از ميهمانان براى ما هم ساده تر مى شود. اما اينكه چه كارهايى بكنيم تا به هنگام آمدن ميهمان، پذيرايى هم براى ما آسان شود و هم براي ميهمان ، ميتوانيم از  نکات زير استفاده نمائيم.

 ما مى توانيم اتاق كار، اتاق كودك و يا گوشه اى از خانه را به اين امر اختصاص دهيم. راه هاى زير هم مى تواند ما را بيشتر كمك كند.

 

- اضافه كردن يك تخت مناسب: اضافه كردن تخت به معنى استفاده از تشك يا تخت خواب است. معمولاً استفاده از صندلى هاى تخت شو يا كاناپه هاى بزرگ براى استفاده در چنين مواردى بسيار نامناسب است.
- فضاى مناسب: بعضى از افراد عادت دارند وسايل را از داخل چمدان خارج نكنند و از داخل همان استفاده كنند. اما بعضى ديگر معمولاً وسايل را از داخل ساك و چمدان خارج مى كنند. پس بايد كمد و يا كشويى مخصوص لباس ها براى ميهمانان خالى كرد. بايد روى ميز اتاقى كه در اختيار ميهمانان قرار مى دهيم را خالى كنيم تا وسايل شخصى را روى آن قرار دهند.

 


- جزئيات: قرار دادن بعضى وسايل از اتكاى ميهمان به ميزبان جلوگيرى مى كند. به طور مثال قرار دادن يك ساعت زنگ دار به ميهمان كمك مى كند تا هر ساعتى كه لازم بود، خودش بيدار شود. هر يك از وسايل زير را هم اگر اضافه داريم در اختيار ميهمانان قرار دهيم. پنكه، تلفن و تلويزيون. البته اگر در خانه از آن اضافه باشد.
-در مورد دستشويى و حمام هم اين كار يعنى احترام به ميهمان ها. قرار دادن يك صابون اضافى، شامپو و حوله دست و صورت، در صورتى كه ميهمان اين وسايل را همراه نداشته باشد، او را خوشحال خواهد كرد.
- حريم شخصى براى ميهمان: مشكل اصلى همه ما اين است كه گمان مى كنيم لحظه اى نبايد ميهمان را تنها گذاشت و در تمام لحظات در اتاقى كه به او اختصاص داده ايم كنارش باشيم. قبل از اينكه او به شما بگويد مى خواهد مختصر استراحتى كند، يا كمى مطالعه كند، ما بايد پيشنهاد بدهيم.
چند پيشنهاد زير را هم براى ايجاد يك فضاى خصوصى براى ميهمانان خود در نظر بگيريم.

- بعضى از درها را ببنديم. اگر خانه خود را تغيير شكل داده يا از ابتدا به شكلى بوده كه بخش هاى مختلف آن به وسيله درهاى زياد به هم متصل مى شوند، بعضى از درها را ببنديم. به طور مثال اگر حمام ، هم از اتاق راه دارد و هم از سمت سالن پذيرايى، در سمت سالن را ببنديم.
- كليد اضافى: براى ميهمان هايى كه چند روزى قصد اقامت دارند. پيشنهاد مى شود كليد اضافى خانه را در اختيار آنها قرار دهيم. به اين ترتيب هم ما به عنوان ميزبان و هم اينکه ميهمان ما راحت خواهند بود.
- براى ميهمان خود وسايل آشپزخانه را دم دست و دسترسى به مواد نوشيدنى و خوردنى را در سهولت قرار دهيم. به اين ترتيب ميهمان براى نوشيدن يا خوردن چيزى دچار رودربايستى نمى شود. حتي در صورت امکان ميتوانيم يک يخچال در اتاق خواب ميهمان قرار دهيم ، چرا که ميهمان ، در هر مقطعي از شب ميتواند از امکانات يخچال از قبيل خوردن آب خنک ، خوردن ميوه و يا گذاشتن دارو و ساير موارد ، بدون مزاحمت به صاحب خانه ، بهره مند گردد.
- وسايل شست وشوى لباس هم در اختيار ميهمانان قرار دهيم. اين كار به ميهمانان امكان شستن لباس هايشان را مى دهد. اتو و ساير وسايل مورد نياز را هم در دسترس قرار دهيم. قطعاً لباس هاى ميهمانان در ساك يا چمدان چروك شده است.

 


 
بنا براين داشتن گنجه و کمد به اندازه کافي در اتاق خواب ميهمان ، ضروري به نظر ميرسد و همچنين ميز مطالعه و با صندلي و محتويات روي ميز ، از قبيل چراغ مطالعه و تلفن و لوازم تحرير.

بخش دوم: پيش بيني و طراحي فضا براي اتاق خواب ميهمان

 

  •  

    تا اينجاي مطلب ، همگي ، حاکي از آن بود که هيچگونه طراحي قبلي ،براي اتاق ميهمان ، از پيش ، انجام نشده و فقط از امکانات موجود استفاده مي شده است.


    پس بنابراين بهتر است براي استفاده بهينه از فضاي موجود ، از قبل نسبت به طراحي اين فضا ، يعني اتاق خواب ميهمان ، تمهيدات لازم انجام گيرد.


    براي اين کار بهتر است تعريف مختصري از اتاق خواب و مخصوصاً اتاق خواب ميهمان داشته باشيم.


    بطور کلي اگر بخواهيم اتاق خواب را تعريف کنيم ، ميتوان چنين بيان داشت که اتاق خواب در مجموع محلي است براي آرامش افراد ، استراحت کردن و بسر بردن اوقات بيکاري و خوشي در آن محل . و اتاق خواب ميهمان هم همانند ساير اتاق خوابهاي ديگر ، بايستي نه تنها از امکانات مشابه ، بلکه از امکانات ويژه اي نيز برخوردار باشد.


     


     

    اصولاً براي اينکه انسان خواب خوب و راحتي داشته باشد ، اتاق خواب بايد طوري طراحي گردد که اولاً بخوبي تهويه شود. ( براي هر فرد عادي ، هنگام خواب ، بايستي 15 متر مکعب هوا باشد.) يعني اتاقي که 3 متر عرض و 4 متر طول و 3 متر ارتفاع دارد ، فقط ميتواند گنجايش خواب دو نفر را داشته باشد. به همين منظور ميبايست ، هميشه ميزان هواي لازم تنفس افراد را هنگام خواب در نظر داشت .


    البته اندازه و شکل اتاق خواب ميهمان ، در کل بستگي به مقدار مبلماني که مورد احتياج است دارد. اگر تعداد ميهمانها کم و تعداد تخت خوابها زياد باشد ، اتاق خواب حالت چندان جالبي را نخواهد داشت. ولي در کل ميتوان براي اتاق خواب ميهمان دو نفري ، يک مساحت 3 * 4 را در نظر گرفت.


    چون امروزه بيشتر بنا ها و ساختمانهاي مدرن ، بصورت آپارتمان ساخته ميشوند ، لذا براي آسوده تر بودن و استراحت کردن ميهمان و ساير افراد خانواده و همچنين جالب تر بودن طرح مورد نظر ، بهتر است نکات زير را در طراحي هايمان در نظر بگيريم.


    -         لازم است اتاقهاي خواب را در قسمتي از نقشه طرح ريزي کنيم که از تمام جهات ، چه از نظر نور و چه از نظر تهويه هوا و چه از ساير مسائل ديگر ، بطور يکسان بهره گيرد. به همين منظور بيشتر مواقع ، محل قرار گرفتن اتاق خوابها در طرح معمولاً ، سمت جنوب طرح و ساختمان ميباشد. و مناسب تر آن است که براي هر اتاق خواب و مخصوصاً اتاق خواب ميهمان ، يک حمام در نظر گرفته شود.البته در صورت امکان ، تا از نظر امور بهداشتي و همچنين راحتي بيشتر ميهمان ، اين امر رعايت شود.


    -         حدالمقدور ، اتاق خواب ها ، نبايد در کنار پله طراحي شوند و نبايست رو به خيابان و معبر ها و همچنين کنار پارکينگ ها بوده و کلاً رو به جاهاي شلوغ و پر سر و صدا ، قرار نگيرند.


    -         اتاق خوابها بايستي دور از دسترس محوطه فعاليت افراد خانواده قرار گيرند و اتاق خواب ميهمان نيز ، کمي دورتر از فضاي خصوصي اتاق خواب ميزبان قرار گيرد و درب ورودي آن در جاي دنج و بي سر و صدايي قرار گرفته باشد تا از ديد مستقيم و ايجاد ناراحتي براي خود و بقيه افراد خانواده جلوگيري گردد.  چنانچه مقدور باشد و خانه دوبلکس طراحي گردد ، بهتر است که اتاق خواب ميهمان در طبقه بالا در نظر گرفته شود. بخاطر اينکه طبقه بالا جاي امن و ساکتي براي ميهمان بوده و از مراجعه کننده هاي احتمالي روزمره منزل بدور خواهد بود.


    -         اصولاً براي لباسها و لوازم شخصي مورد نياز ، بايستي مکان و فضاي مناسبي را در اتاق خواب تدارک ديد . براي اينکه محل مناسبي براي لباسهاي خواب و لوازم شخصي مورد نياز در نظر گرفته شود ، از جالباسي و قفسه هاي ديواري، ميبايست در طرح استفاده کرد تا فضاي کافي براي آويزان کردن لباسها و ساير لوازم شخصي وجود داشته باشد. البته شکل اين جالباسي ها ، بصورت تو رفتگي ، در اتاقها طرح شده و بوسيله درب ، بصورت کمد در مي آيد . که هم اتاق خواب را خلوت جلوه داده و هم داراي نظم و ترتيب ، از نظر لوازم و وسايل خواب ميباشد.  

    -         دکوراسيون خوب و رنگ آميزي دلنشين و مناسب آن در طراحي اتاق خواب ، ميتواند جلوه گر آرامش و سکوت باشد. دکور سيستم اتاقهاي خواب ، ميبايست به گونه اي طرح ريزي شوند که نشانگر سکوت و آرامش بوده و ريتم خاصي در مورد مبلمان و تخت خواب و ميزها داشته باشند تا در بوجود آوردن يک محيطي ساکت و خوب ، که ايده آل يک اتاق خواب مناسب ميباشد سهيم باشند. البته هماهنگي بين روتختي و پرده ها و قاليها و يا بر عکس نا هماهنگي آنها ، تاکيد بسزايي در آرامش اتاق خواب ميگذارد که بايستي بدان توجه بيشتري کرد.


    -         موقعيت اتاق خواب ميهمان ، از نظر چشم انداز هم ميتواند عاملي باشد براي لذت بخش بودن محيطي که ميهمان در آن بسر ميبرد. صبح به هنگام باز کردن پنجره اتاق خواب ، و ديدن منظره هاي جالب و دلنواز ، با هوايي لطيف و دلنشين ، جذابيت محيط و فضا را براي ميهمان دو چندان خواهد کرد. وقتي رنگ و فرم ، به زيبايي و تناسب ، در هم آميزد ، حاصلي چشمگير و ديدني براي هر بيننده اي در بر خواهد داشت . با يک رنگ آميزي مناسب براي اتاق خواب ميهمان و چيدمان اثاث اتاق ( همانند تختخواب ، ميز و صندلي) ، فضاي  دلپذيري را براي ميهمان بوجود خواهد آورد . گذاشتن يک گلدان گياه سبز در يک گوشه اتاق ، رنگ قهوه اي سوخته ميز و صندلي که بر روي آن کنده کاري و ظريف کاري شده است و رنگ چوبي روشن قوس دار تختخواب و نقش و نگار زيبا و مناسب رو تختي و هماهنگي ميان اين دو ، سليقه وصف ناپذير ميزبان خانه را توصيف خواهد کرد.

  • و حس قدرداني در ميهمان را نسبت به شکوه و عظمت خانه و صاحب خانه و نعمت هاي خداوندي ، بيدار و زنده خواهد کرد.

  •  


     


    باتشکر - بهرام رحيملو – ۱۶/۱/۸۵


  • |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385  |
     آرشيتكت لوكوربوزيه

     

    بنام خدا

     

    آرشيتكت لوكوربوزيه

     

    شرح مختصري از تاريخچه زندگي ، سبك ، تجزيه و تحليل آثار وي

     

    شارل ادوارد ژانره  معروف به لوكوربوزيه ، پدر معماري و يكي از پيشگامان معماري مدرن ، ( مدرن متعالي) ، آرشيتكت ، مهندس و معمار معروف سوئيسي فرانسوي ، قرن بيستم ، در 4 مي سال 1897 قدم به عرصه وجود نهاد . او در دفتر دو تن از معروف ترين معماران آن دوره در اروپا، يعني اگوست پره و پيتر بهرنز به مدت چند سال كار كرد و سپس به بالكان، آسياي صغيير ، يونان و رم سفر نمود.  

    لوكوربوزيه

      لوكوربوزيه هنوز خيلي جوان بود كه به نشر افكار انقلابي خود در باره لزوم تحول در سبك معماري پرداخت و بعد از آن كه افكار خود را با ايجاد بناهايي در گوشه و كنار جهان به مرحله عمل درآورد ، شهرت بين المللي يافت . و در اكثر ممالك بزرگ و كوچك جهان بناهايي از او به يادگار مانده است.

    نقش لوكوربوزيه در معماري نو مانند نقش پيكاسو در نقاشي نو بود . او مانند پيكاسو زندگي درويشانه بسيار ساده اي داشت و تا آخر عمر در همان آتيله محقر خود كه در جواني تاسيس كرده بود ، كار كرد. اين آتليه ، اتاق كوچكي بيش نبود و شمار همكاران لوكوربوزيه هرگز از چهار يا پنج نفر بيشتر نشد. گاه اتفاق افتاد كه تنگي جا سبب شود نقشه هاي اجرايي كارها در جايي ديگر رسم شوند. 

    اين آرشيتكت و معمار برجسته جهان در قرن بيستم پس از 68 سال زندگي روز 27 اوت 1965 ميلادي  هنگام استحمام طبي در پلاژ " رك برون " فرانسه غرق شد .

     

    "مختصري از سبك معماري لوكوربوزيه "

     

    سبك معمار لوكوربوزيه ، معماري مدرن متعالي است. و لي بهتر است قبلا توضيحاتي در رابطه با سبك كلي معماري مدرن داده شود.

    معماري مدرن كه سبكي غالب و جهانگير در قرن بيستم ميلادي بوده ، ريشه در تحولاتي دارد كه خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ايتاليا ، در حدود چهار صد سال پيش از ظهور معماري مدرن بوده است. ولي بايد توجه داشت كه معماري مدرن بصورت يك مكتب معماري با مباني نظري مدون و ساختمانهاي ساخته شده بر اساس انديشه مدرن،از اواخر قرن 19 ميلادي شكل گرفت. خاستگاه اين معماري در شهر شيگاگو ، و در اروپا شهرهاي پاريس ، برلين و وين بود. و همچنين قابل ذكر است كه معماري مدرن ، نقطه عطفي در تاريخ معماري غرب و يا به عبارت ديگر ، در تاريخ معماري جهان بود. زيرا براي اولين بار ، نگرش از سنّت و تاريخ و گذشته ، بعنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد و آينده و پيشرفت ، بعنوان موضوع و هدف اصلي معماري مطرح شد.

    معماران و نظريه پردازان مدرن سعي كردند ، معماري را با علم ، تكنولوژي و جهان در حال تحول همگون سازند.

    به هر حال اگر بخواهيم اعضاي خانواده معماری مدرن را نام ببريم شامل سه دوره اصلي ،  معماري مدرن اوليه ، معماري مدرن متعالي و معماري مدرن متاخّر ، خواهد بود كه هر كدام از آنها نيز داراي زير مجموعه هايي هستند. ولی همانطوری که قبلا اشاره شد ، سبک معماری لوکوربوزیه ، معماری مدرن متعالی بود که به اختصار به شرح این نوع سبک میپردازیم.

    معماری مدرن متعالی و یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم ، یعنی عمدتاَ در دهه های 20 و 30 میلادی در اروپا و آمریکا مطرح بود. در دوره معماری مدرن اولیه ، کماکان سبک های تاریخ گرایی , همچون نئوکلاسیک ، رمانتیک و بالاخص التقاتی ، بعنوان  سبک های مهم و رایج در غرب ، حائز اهمیت بودند. مانند مکتب شیگاگو ، که بعد از یک دوره نسبتاَ کوتاه بیست ساله ، در مقابل سبکهای تاریخ گرایی نتوانست دوام بیاورد. نهضت هنر نو نیز در اروپا بلا رقیب نبود و بسیاری از ساختمانهای مهم ، به سبک های مختلف تاریخی در اروپا ، همچنان احداث میشد. ولی با پایان جنگ جهانی اوِّل و نیاز شدید به ترمیم خرابی های جنگ و تولید انبوه ساختمان ، گرایش به سمت معماری مدرن افزایش یافت. لذا استفاده از تکنولوژی روز، مصالح مدرن ، پیش ساختگی ، عملکرد گرایی و دوری از سبکهای پر زرق و برق تاریخی ، مورد توجه قرار گرفت .

    در این دوره معماری مدرن بعنوان تنها سبک مهم در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت یک سبک جهانی ، در اقصا نقاط گیتی گسترش یافت.

    یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره مدرن متعالی ، مسئله صنعت ، تولیدات صنعتی و تکنولوژی بود. تمامی معماران صاحب نام ، در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگیر بودند. و معماران دیگری مانند والتر گروپیوس و میس ونده رو ، که همفکر با لوکوربوزیه بودند ، سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن ، به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. و بجای آن خواهان جایگزینی تکنولوژی و عملکرد ، بعنوان منبع الهام معماری شدند. و گروهی دیگر نیز مانند فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن ، برای رسیدن به یک معماری همگون با طبیعت بودند.

    و اما در رابطه با کارهای این معمار بزرگ ، با توجه به اینکه در اواخر قرن نوزدهم که مصادف بود با تحولات سریع تکنولوژی ، مخصوصاَ بتن که میتوانست نقش بسیار مهمی در صنعت ساختمان سازی ، که هنوز در چارچوب فنون گذشته باقی مانده بود ، باشد.

     لوکوربوزیه توانست در طی فعالیت حرفه ای خود ، استفاده از شاخص ترین مصالح ساختمانی مدرن ، یعنی بتن را به نهایت زیبایی رساند و کارهای وی مورد تقلید جهانی قرار گرفت.

    لوکوربوزیه استفاده از تیرآهن و بتن و پیش ساختگی را ، مسیر آینده معماری تلقی مینماید. وی عنوان میکند که برای پرهیز از انقلاب اجتماعی ، باید با استفاده از تکنولوژی جدید ، بصورت گسترده ، برای اقشار مختلف جامعه خانه سازی کرد. وی سعی کرد توجه معماران و شهرسازان را از گذشته به سمت آینده معطوف کند. او ضمن تحسین آسمانخراشهای شیگاگو و نیویورک ، الگو قرار دادن آنها را برای سایر نقاط جهان معرفی کند. و معتقد است که تنها راه حل شهرهای آینده ، بلند مرتبه سازی و پیش ساختگی است. 

    الگوي شهر طراحي شده لوكوربوزيه

     الگوی شهر طراحی شده  لوکوربوزیه

     

    لوکوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظیم و مرتفع تشکیل شده است . در هر یک از این آسمانخراشها ی چند عملکردی ، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در این ساختمانها ، آپارتمانهای مسکونی ، ادارات ، فروشگاه ها ، مدارس ، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم است. ساکنان این مجتمع ها ، از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و دید و منظر زیبا استفاده میکنند.

    بر اساس این نظریه ، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی ، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوربوزیه طراحی شد. البته به درخواست جواهر لعل نهرو ، نخست وزیر وقت هند ، که از او خواسته بود شهری جدید با نگرش به سمت توسعه و آینده در پنجاب هند طراحی کند. برای طرح این شهر که چندیگار نام گرفت ، لوکوربوزیه از جدیدترین ظوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود ، استفاده کرد.

    یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن. بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.

    لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال 1952 آغاز شد.

    دومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا ، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا  و  اسکار نیمایر  در سال 1957 طراحی شد.  نمایر خود با لوکوربوزیه ، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال 1936 همکاری کرده بود.

    همچنین ساختمان طراحی شده توسط  نورمن فاستر ، معمار سبک  های-تک ، بنام برج هزاره توکیو  1989 در ساحل شهر توکیو را میتوان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد.

    لوکوربوزیه در سال 1926 آنچه را که به اعتقاد او " پنچ اصل معماری مدرن " بشمار میرفتند بیان کرد. تعبیرات او ، همانطوری که قبلاَ اشاره شد ، تا حد زیادی منتج از ظهور بتن مسلّح در ساختمان بود. که در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. این نوع ساختمان و بخصوص کاربرد ستونهای بتنی برای نگهداری قطعات سقف و کف ، امکانات جدیدی را برای تعریف فضا های یک بنا بوجود آورد. قطعات بتنی توانستند در روی پایه های بتنی خود کنسول شوند و به  نمای آزاد بنا امکان دهند که از لایه های سبک متشکل از دیوارهای جدا کننده  و پنجره ها تشکیل شوند. و از اینجا بود که دیگر شکل بسته شدن و طرح فضا های داخلی توسط دیوارهای سنگین ، باعث نمی شد که فضا ها  محدود شوند. و باعث شد که پلان آزاد در داخل بنا امکان پذیر گردد و فضا ها توانستند توسط تیغه های غیر باربر از همدیگر تفکیک گردند و طرح بتواند با نیازهای جامعه مطابقت کند.

    این پنج اصل با توجه به توضیحات داده شده عبارتند از : 1) ستونها ساختمانها را از روی زمین بلند میکنند. 2) بام مسطح و باغ روی بام. 3) پلان آزاد 4) پنجره های طویل و سرتاسری  5) نمای آزادکف ها و دیوارها بصورت کنسول

    لوکوربوزیه عقاید مطرح شده خود در مورد معماری مدرن را ، در طرح ویلا ساووا ، در پو آسی در شمال پاریس ( 30-1928 ) به نمایش گذارد. وی تکنولوژی بعنوان منبع الهام معماری مدرن و پنج اصل ساختمان مدرن را بصورتی هنرمندانه و شاعرانه و با توجه به عقیده قبلی خود که " خانه بعنوان ماشینی برای زندگی میباشد " را در این ماشین زیستی پیاده کرد. عملکرد این ساختمان ، که همچون ماشینی بی آلایش ، در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار گرفته ، فراهم نمودن شرایط آسایش برای انسان است.

     

     ویلا ساووا ، در پو آسی در شمال پاریس

      

     ویلا ساووا ، در پو آسی در شمال پاریس ( 31-1928 )

     

     

    " شرح آثار لوکوربوزیه "

     

    طرحها و پروژه های لوکوربوزیه در بسیاری از کشورها به اجرا در آمد . ولی بیشترین کارهای او در فرانسه و هندوستان بود که به اختصار به قسمتی از آثار او پرداخته و سعی شده است آثار لوکوربوزیه به ترتیب تاریخ اجرای پروژه توضیح داده شود که در ذیل به 30 آثار وی با عکسهای مربوطه ، میپردازیم.

    با توجه به تاریخ شروع اولین پروژه ایشان ، شاید بتوان گفت که وی جزو یکی از فعالترین معماران در عرصه معماری بوده است. چرا که پروژه  خانه دم اینو را در سال 1914 و درست در17 سالگی، طراحی و اجرا کرده است.

    1) پروژه خانه دم اینو – فرانسه ( 1914 )

        فرم کلّی این پروژه بصورت مستطیل بوده و کاربرد ستونهای بتنی ، برای نگهداری سقف و کف بدون اتَکا به دیوارهای باربر را بصورت کامل نشان میدهد.

    ادامه دارد 

    خانه دم اينو

     

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385  |
     ديدگاه هاي خالق هنر و مخاطب هنر
    بنام خدا

    ديدگاه هاي خالق هنر و مخاطب هنر


    پرداختن به ديدگاه خالق اثر هنري ، كاري بس مشكل است. مشكل است چرا كه ممكن است ملاحظات مربوط به اين ديدگاه با شرايط عيني خلق اثر هنري در هم آميخته شود. پس بهتر است بگوييم كه اهداف اين قلم به كم و كيف چگونگي آفرينش رمز و رازهاي ، مؤثر افتادن و ماندگار شدن يك اثر هنري مربوط نمي شود.
    براي رهايي از مشكل مذكور و بجاي پرداختن به خصوصيات خالق هنر ، موجه تر است كه به تاثيرات مخلوق هنر بپردازيم و به نوعي مواجه ي روياروي با اثر هنري دست يازيم. به همين علت شايد مناسبتر باشد كه از ديدگاه مخاطب هنر به تاثير هنر نظر افكنيم.
    اگر ما در مقابل اثري ، فرق نميكند ، نوايي ، فضايي ، كلامي و يا نقشي قرار گرفتيم و با لحظه پيشمان تفاوت يافتيم ، بين اثر هنري و مخاطب رابطه بر قرار شده است . طيف اين اثر ميتواند از تغيير اندك ، تا دگرگون شدن آدمي را در بر گيرد و بدين ترتيب درجه تاثير گذاري و بالنتيجه هنري بودن اثر ، معلومتر و معلومتر خواهد شد.
    در اينجا تاثيرات عوارض ، زمان و مكان آفرينش اثر هنري نيست كه آدمي را منقلب ميسازد ، چيزي است فراتر از " خوش آمدن " و يا " بد آمدن " كه عكس العملي است به خصوصيات ظاهري اثر و چيزهايي از اين قبيل ، چيزي كه فراتر از دانش مورخ هنري ميرود.
    بدين ترتيب قدرت خلق اثري با جاذبه هاي هنري در شرايط مذكور ، كه در اكثر مواقع بنا به گفته هنرمندان ، شرايطي است نامطلوب ، مسلما كاري بس دشوار است و موفقيت در آن جاي تحسين فراوان دارد.
    متشكرم
    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در یکشنبه سیزدهم آذر 1384  |
     آثار ماندگار
     
    بنام خدا

    آثار ماندگار

    به اعتبار آثار ماندگار ، آنها كه قرنها تاريخ را پشت سر گذارده اند و همچنان تر و تازه مانده اند ، به اعتبار آثاري كه در زماني خلق شدند ، مقبوليت نيافتند و بعد ها مخاطبان فراواني پيدا كردند و به اعتبار آثاري كه در سپيده دم طلوعشان پر فروغ نمودند و لحظه اي پس از طلوع غروب كردند ، چنين به نظر ميرسد كه آثار هنري بي زمان خلق شده اند و همچنان از گذشته تا امروز تر وتازه مانده اند و در آينده نيز مؤثر و حاظر خواهند بود.
    هر چه از لحظه آفرينش اين آثار بيشتر گذشته باشد و آنها تازه تر نمايند ، درجه هنري آنها بالاتر و والاتر خواهد بود. خالق در مخلوق خود و مخاطب خود جاودانه ميشود.
    اگر مخاطب پس از مواجه با اثرهنري ، دو ويژه گي دايمي لحظات جاري حيات ، زمان و مكان را به كناري نهاد و فارغ از اين دو شد و توانست به ويژه گي ها و مفاهيم و احساس هاي ديگري دست يابد ، اثر مؤثرافتاده و ماندگارشده و در وراي زمان و مكان ، حياتي جاري و دائم خواهد يافت.
    آنچه در آثار ماندگار يافت ميشود ، فارع از بحث هاي سبك شناسي ، " كه به عوارض ثانوي و ثالث اثرميپردازد" ، همه و همه با بخشهايي از هستي سر و كار دارند كه ازلي ابدي هستند. بجاي پرداختن به نيازهاي " آني و ميرا " ي آدمي ، به نيازهاي " آتي و مانا " ي او پرداخته اند . و اين همه نه با تاكيد و اصرار بوده و نه با برنامه قبلي ، بلكه چيزي از درون و برون ، هنرمند را به اين مسير هدايت كرده است . چيزي كه نميدانيم چيست و نميدانيم چگونه در اثر هنري تجلي مي يابد.
    خالق هنر ، بي آنكه از پيش ، قالب و محتواي اثر خود را گزيده باشد ، در لحظه خلق ، علاوه بر دانش خود ، چيزهاي ديگري را كه نمي داند و نميدانيم ، در هم مي آميزد و خود را آماده محمل چنين آفرينشي قرار ميدهد و اثري مي آفريند جاودانه و ماندگار.

    متشكرم/
    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه دوازدهم آذر 1384  |
     تكنيك درمعماري


    بنام خدا

    تكنيك درمعماري

    تكنيك به خودي خود و بطور قطع به خلق يك بناي زيبا نمي انجامد ، اما چارچوبي ايجاد ميكند كه خود بنياني بدست ميدهد ، داراي وحدتي ارگانيك ، كه تخيل معمار ميتواند با آن كارها كند و در عين حال در گنجينه اي از الهامهاي هنري طبيعت را به روي او مي گشايد و اصلي راهنما در اختيار او ميگذارد كه به مدد آن هر گز ممكن نيست كارش يكسره ، رياكارانه و ناساز يا فاقد مايه اصلي معقولي باشد و ظرافتها و هارمونيهايي كه اوج ميگيرند و در هم مي آميزند ، فرودهاي مكرر و زير و بمها ، ديگر بستگي به طبيعت خود او ، حساسيتها و توانايي هاي معمار دارند .
    اگر معمار آنگونه است كه بايد باشد ، با تكنيك آماده خود و با وجدان تمام براي مشتري كار ميكند ، شخصيت مشتري خود و سلايق او را به شكلي آرماني عرضه ميكند و كاري ميكند كه احساس كند بنا ، خانه اوست و واقعا هم هست . به حدي كه بتواند از ته دل بگويد ، خانه خود را به تمام خانه هايي كه تا بحال ديده است ترجيح ميدهد.
    و در نهايت اينكه يك معمار نمي تواند جزئيات مهم و تعيين كننده مفهوم ذهني خود را بر عهده دستياران خود بگذارد. هر قدر هم كه اين دستياران همدل و توانا باشند ، باز هم معمار فقط ميتواند همان قدر ملاحظه آنان را بكند كه استاد آداب دان نقاشي ، ملاحظه شاگردش را ميكند و به او اجازه ميدهد جزئيات تابلوي استاد را بكشد .
    معماري كه كار فردي ميكند ، بايد تكنيكي داشته باشد ، كاملا شكل يافته و خاص خودش . كه اگر بارور شد ، به همراه خود او رشد ميكند و اين كار با تعميق درك و قدر شناسي از زندگي ، شخصيت فرد را كه براي خدمت به او گرفته شده است ، صميمانه تر پيشگويي و آرماني خواهد كرد.

    متشكرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در یکشنبه دهم مهر 1384  |
     ديجيتال و معماري

    به نظر شما تحولات كنوني تكنولوژي به ويژه مبحث ديجيتال چه تاثيري در زمينه هنر از جمله معماري دارد؟

    بنام خدا

    تحولات كنوني تكنولوژي ، مخصوصاً مبحث ديجيتال ، نه تنها از قابليتهاي يك هنرمند معمار نمي كاهد ، بلكه آنرا ملموس تر كرده و سبك و سياق جديدي را در زمينه هنر بوجود خواهد آورد.
    و دقيقاَ اين مفهوم را تداعي خواهد كرد كه " زمان بعدي از فضاست و نمي تواند در بند مكان باشد" و همچنين اين گفته ها عينيت پيدا خواهد كرد كه " معماري هرگز به مفهوم واقعي كلمه ، مانا نيست و آنچه ماناست مفاهيم و ايده ها هستند و معماري بدون مفهوم زمان وجود ندارد ، چون تجربه اي همزاد و همراه زمان است."

    با گذشت زمان و پيشرفت تكنولوژي ، اين مفاهيم را بهتر درك خواهيم كرد . چرا كه با ايجاد يك دنياي مجازي ديجيتال ، معمار براحتي ميتواند آنچه را كه در ذهن خلاق خود تداعي كرده است به عرصه ظهور برساند.

    در طول تاريخ نيزهنرمندان خلاق ، در ذهن خود ايده هايي را ميپروراندند كه بسا در قسمتهايي به نقاط كور برخورد كرده و دچار خطا مي شدند. و نهايتاَ نيز بنا به دلايل گوناگون ، از جمله پيدا نكردن نقاط كور آن و يا بالا بودن هزينه هاي طرح و يا بدلايل ديگر ، طرحها را نيمه كاره رها ميكردند . از مشهورترين آنها لئونارد داوينچي را ميتوان نام برد كه بيشترين طرحهاي نيمه كاره را داشته است.
    و در خاتمه اينكه ، با دانستن اين موارد ، به اهميت اين تكنولوژي جديد ، يعني دنياي مجازي ديجيتال و تاثير آن در كليه هنرها ، مخصوصاَ در معماري پي خواهيم برد.
    و لازم به تاكيد نخواهد بود كه دوستان هنرمند و خلاق ، با به روز كردن خود به آخرين تحولات در تكنولوژي ، نحوه استفاده و كنترل آنرا بيآموزند.

    و اما آينده كار ، براستي هر چه ساده تر خواهد شد. با خطوط و فرمهايي كمتر ، اما گويا تر ، با زحمت كمتر اما روشنتر ، تجسمي تر ، روانتر و ارگانيك تر خواهد شد. و كار به جايي خواهد رسيد كه علاوه بر جفت وجور و كاملتر شيوه ها و فرآيندهايي كه در خلق آنها به كار گرفته ميشوند ، چيزهاي بيشتري را خواهيم يافت كه از لحاظ روش يا فرايند كاملتر و زيباترند. و آنها را با تميزترين و قدرت مندترين اثر سر پنجه هاي خويش آرماني خواهيم كرد./
    متشكرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه نهم مهر 1384  |
     معماري چيست ؟

    بنام خدا

    معماري چيست ؟


    معماري تمرين هنرمندانه سرهم بندي کردن يک پلان از پيش معلوم نيست. طرحها با توجه به سه بعد، که موجوديتي ارگانيک دارند ، شکل مي گيرند و منظره بنا به اين ترتيب حاصل خواهد شد. با آن که هميشه اين امکان وجود دارد که منظره آتي طرح تصادفي باشد. ولي من معتقدم که اگر اجزاي پلان درست کنار هم چيده شوند و ابعاد هم واقعا درست باشند ، منظره زيبا خود به خود حاصل خواهد شد.
    وقتي کسي بنا بر ذوق و سليقه خود طرح پرسپکتيو را بزند و بعد پلان را سر هم بندي بکند ، تا با آن جور دربيايد ، ساختماني که ميسازد لايق نام معماري نخواهد بود.
    حاصل اينگونه روش ها ، فقط نقاشي صحنه است. طرح پرسپکتيو شايد گواه خوبي کار باشد اما مايه پرورش آن نيست. در اينجاست که اصول زيبايي شناختي ، هويت و مجموعه ارزشهاي ساختمانها را روشن ميکند.
    معمار بيش از بقيه اعضاي خانواده هنرهاي زيبا مجبور است خود را انکار کند و وسوسه چاشني زدن به کار و به اصطلاح دوست داشتني کردن تک تک جزئيات ، هميشه وسوسه اي است بزرگ. اما بايد در برابرش مقاومت کرد ، تا کل کار براستي گوياي وظيفه نهايي آن باشد.
    اگر معمار بگذارد که هر يک از عناصر به طور انفرادي و به بهاي از دست رفتن آرامش و سکون نهايي قد بر افرازد و جلوه بفروشد ، در واقع در امانت خيانت کرده است ، چرا که هر ساختماني ، زمينه يا چارچوب زندگي انسان در ميان ديوارهاي آن است و از بيرون نيز طبيعت شکوفان را جلوه ميدهد .
    عاليترين وظيفه يک ساختمان بايد ارتباط با زندگي انسان در درون و شکوفايي طبيعت در بيرون باشد و ايجاد و حفظ هماهنگي و همنوايي راستين ميان آنها ، که باعث ميشود ساختمان به اين ترتيب ، به ماُمني مطمئن براي زندگي بدل شود.
    بنابراين معماري ، کاملترين شکل متعارف کردن است و پس از موسيقي ذهني ترين هنرهاست.
    محدوديتهاي يک هنرمند بهترين دوستان او هستند . هيچ کاري مهمتر از اين پيش روي معمار قرار ندارد که از اين ابزار معمول تمدن به بهترين نحوي سود ببرد .
    و در خاتمه اينکه معماري ميتواند لايق مقام رفيع خود يعني هنري از هنرهاي زيبا باشد و معماري ميتواند تعهدي را که در برابر مردم تقبل کرده است ، اجرا کند ، تعهدي که طبيعت حرفه خود را بر دوش او گذاشته است.
    متشکرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در پنجشنبه هفتم مهر 1384  |
     سادگي در معماري


    بنام خدا

    سادگي در معماري
    سادگي و آرا مش از خصوصياتي هستند که ارزش راستين هراثر هنري را تعيين ميکنند
    اما سادگي به خودي خود نه هدف است و نه مسئله اي است پيش پا افتاده.
    سادگي در واقع وجودي است داراي وحدتي آنچنان زيبا و با شکوه که ناهمسازي و هر آنچه بي معناست در آن از ميان رفته باشد.
    يکي از عيوب انسان عشق مفرط به جزئيات است که بيش ازهر عيب ديگري ، هر چيز را که از ديد هنري يا از منظر زيبايي شناسي زندگي ، زيبا باشد نابود کرده است. عشقي که ابتذالش لاعلاج است .
    اگر اين سادگي را در طرح هايمان نيز رعايت کنيم ، همزمان با آرامش به يک انسجام و اصالت دست يافته ايم. خيلي از خانه ها هستند که اگر نگوييم شبيه صحنه هاي نمايش يا تابلوهاي منظره اند ، دست کم به فروشگاه هاي خرازي و خرده ريز فروشي ميمانند. فقط ظاهر گرانقيمت داشتن ، استفاده از زينت و زيور را توجيح نميکند.
    ظاهر ساختمان بايد چنان باشد که انگار از دل طبيعت بيرون آمده است و در محيط دور و برش حضور دارد و با آن هماهنگ است. و البته در مورد معماري داخلي نيز اين سادگي بايد حفظ شود.
    رضايت بخش ترين آپارتمانها ، آنهايي هستند که اکثر اثاثشان يا تمامي آنها ، همچون بخشي از طرح اوليه در داخل شان کار گذاشته شده و در آنها کل ، همچون واحدي منسجم در نظر گرفته شده است . ودر مورد رنگ آميزي نيز ، بايد همچون اشکال طبيعي ، متعارف شوند تا براي زيستن انسان مناسب گردند و با دکوراسيون داخل نيز تطبيق يابند.
    خانه اي که هويت دارد ، احتمال آنکه با گذشت زمان ، ارزش اش افزايش يابد ، بيشتر ميشود ، حال آنکه خانه اي که باب و مد روز ساخته شده ، در مدت کوتاهي از مد مي افتد و کهنه ميشود و به صرفه هم نيست.
    و در خاتمه بنا ها هم بايد مثل آدمها ، بيش از هر چيزي ساده ، صادق و بي غل وغش باشند و در حد امکان زيبا و دوست داشتني.
    متشکرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در چهارشنبه ششم مهر 1384  |
     الهام از طبيعت براي رشد و اعتلاي معماري

    بنام خدا

    الهام از طبيعت براي رشد و اعتلاي معماري

    طبيعت مواد خام را براي شکل گيري وجوه اصلي معماري فراهم آورده و فرمهاي معماري هم به شکلي که امروزه مي بينيم از درون همين وجوه رشد کرده اند و با آنکه قرنها ست سمت وسوي فعا ليت ما ، عمد تاً پشت کردن به طبيعت و جستجوي الهام در کتابها وچسبيدن کورکورانه و برده وار به فرمولهاي خشک و مرده بوده است اما گنجينه الهامات طبيعت تمام ناشدني است و چنان غني که هرچه از آن بردارند باز پاياني ندارد.
    براي معمار هنرمند هيچ منبع زيبايي شناختي به اندازه درک قانون طبيعت ، الهام بخش و مفيد نيست. و البته طبيعت هم هيچوقت حاضر و آماده در دسترس نيست. و در مورد معمار هم ، همين صدق ميکند. با اين همه ، طبيعت در پس همه اشکال مشهودش ، يک مکتبي عملي دارد. معمار ميتواند در همين مکتب درکي از واقعيت را در ذهنش پرورش دهد که وقتي آنرا عملاً در کار خود پيا ده ميکند ، فراتر از واقع گرايي درهنر خود ميرود. در آنجا احساسي به او الهام ميشود که هرگز تا حد احساساتي گري رقيق تنزل نميکند و ياد ميگيرد که با دستي مطمئن تر ، مرز بسيار گيج کننده ميان چيزهاي عجيب و چيزهاي زيبا را ترسيم کند.
    معمار بايد وحدت را درک کند در کجا ميتواند وحدت را چنان که در مکتب طبيعت يافت ميشود پيدا کند؟ درچه جاي ديگري ميتواند اين درسهاي عيني را که طبيعت با دست و دلبازي تمام آموزش ميدهد فرا گيرد؟ درکجا ميتواند تمايز فرمها را در درختان که تعيين کننده ي هويت است مطا لعه کند؟
    هنر ژاپن بيش از هنر ملتهاي ديگر با مکتب طبيعت رابطه صميمانه دارد . در زبان رايج و معمول روزمره ژاپن کلمات بسياري همانند " ادابوري " ميتوان يافت که اگر بخواهيم خيلي دقيق ترجمه اش کنيم " شکل قرار گيري شاخه هاي يک درخت" ميشود. در فرهنگ ما چنين کلمه اي وجود ندارد و هنوز هم به آن اندازه متمدن نشده ايم که به اين چيزها بينديشيم . اما معمار نه تنها بايد انديشيدن به اين چيزها را بياموزد ، بايد تازه کردن گنجينه واژگان خود و تجهيز آن با واژه هاي مفيدي به، با معنايي اين واژه را نيز در اين مکتب فراگيرد.
    و نهايتاً اينکه معمار بايد جهت رشد و اعتلاي فرهنگ معماري از طبيعت الهام گرفته و همانند بزرگان و استادان معماري سده هاي قبل به آغوش طبيعت بازگردد.
    متشکرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در سه شنبه پنجم مهر 1384  |
     تلفيق معماري و ساختمان سازي

    بنام خدا

    تلفيق معماري و ساختمان سازي


    همه انسانها فارغ از تخصص هايشان با فضا (معماري) رابطه برقرار ميکنند . آدمي مستقل از اينکه چه حرفه اي دارد، از بناهاي اطرافش تاثير ميگيرد. ديدگاه موجود در عوام ، بر اين باور متکي است که معماري مقوله اي خارج از آدمي است و ميتوان با آن همانند يک شيئ رفتار کرد. نتيجه چنين ديدگاهي ، گسترش شهرهايي است که در آن سودآوري و اقتصاد نقش اول را در فضاهاي عمومي و خصوصي بر عهده گرفته اند و نه مباني دانش معماري.
    در اينجا اين سئوال پيش ميآيد که کدام بنا ها معماري هستند و کدام ها ساختمان سازي؟ چه مجموعه اي از آنها معماري هستند و چه ترکيبي از آنها ساختمان سازي ؟ و آيا ترکيب اين دو مقوله ممکن است و يا اين دو واژه از اساس متفاوتند؟
    براي پاسخ به اين سئوالات ابتدا بايد تعاريف مختصر هر دو واژه را داشته باشيم.
    ما در بنا ها و فضاهايي زندگي ميکنيم که به نوعي سازماندهي شده اند. و اگر اين فضاهايي که پيرامون ما هستند ، هر چه بيشتر پاسخگوي نيازهاي روحي و رواني انسان باشند و به احساسهاي بشري بيشتر ارج بگذارند و امکان گشايش و تعادل جسم و جان آدمي را بيشتر فراهم آورند ، معماري بيشتر تحقق يافته است . و در مقابل هر چه مباني سازماندهي فضا ، بر پاسخگويي صرف به نيازهاي کالبدي (بدني) ما استوار باشد و نقش سودآوري در سازماندهي فضا عمده بشود ، ما با ساختمان سازي روبرو خواهيم بود .
    بدينترتيب هم معماري و هم ساختمان سازي فضاي پيرامون ما را سازماندهي کرده اند.
    در خاتمه و جمع بندي، اگر ما بتوانيم در طراحي هايمان اين دو شيوه را باهم تلفيق دهيم ، خواهيم توانست با اتکا به تکنولوژي روز و احترام به نيازهاي روحي و رواني انسان ، يک معماري فرا مدرن بوجود آوريم.
    متشکرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در دوشنبه چهارم مهر 1384  |
     تقابل ديدگاه هاي هنر

    بنام خدا

    تقابل ديدگاه هاي هنر

    مقايسه معماري سنتي ايران در مقابل معماري مدرن غرب ميتواند ما را به نتايج متفاوتي رهنمون سازد. هدف از روياروي قراردادن اين ديدگاه ها ، نمايش برتري يكي نسبت به ديگري نيست ، بلكه اطلاع از حضور همزمان آنهاست. مهم اين است كه بدانيم چه ميخواهيم ، تا با توجه به امكانات و محدوديت هر يك از اين ديدگاه ها ، برد و كاربرد آنها را مد نظر قرار دهيم. هر يك از اين ديدگاه ها ، چراغي است كه ميتواند بر حسب توان خود ، محدوده اي را روشن كند.
    كاملا منطقي است كه بايد از تحولات معماري غرب با خبر باشيم و به همان اندازه نيز منطقي است بدانيم ، كه براي چه ميبايست از آنها اطلاع داشته باشيم و چگونه آنها را به كار ببنديم. و جان كلام اينكه ما با چه ديدگاهي به اين تحولات نگاه ميكنيم.
    واضح است كه بايد بر حسب دسته بندي و نام گذاري غربي ها و همانند يك شهروند غربي كه در متن آن جوامع وجود دارد ، بطور طبيعي به اين موضوع نگاه كرده و آنها را درك كنيم. و آنچه از صافي ادراك ميگذرد و به ما ميرسد ، خود زايش سئوالاتي خواهد بود كه پاسخ قاطع و مدوني برايشان وجود ندارد. و اگر بخواهيم اين دسته بندي ها و اصطلاحات و نام گذاريها را ، بر اوضاع معماري ايراني منطبق كنيم كار دشواري را در پيش رو خواهيم داشت.
    آنچه مسلم است معماري غرب مدام در تحول بوده و بسرعت ، زايش ومرگ سبكها و شيوه هاي جديد در معماري را اعلام ميكند و با بررسي جزء به جزء بنا هاي ساخته شده ، چندين سبك را استخراج و ويژه گيهاي آنها را دسته بندي ميكند و با سازه هاي اعجاب آور و مصالح جديد ، با شدت هر چه بيشتر به توليد ميپردازد.
    ولي آنچه مسلم است و باور عمومي نيز بر اين است كه ديگر معماري مدرن خسته كننده شده است . و گواه اين مدعا همين است كه معماري مدرن غرب براي رفع خستگي ، در حال احداث بناهايي با رنگ و شكل و مصالح جديد و تنوع در آنهاست . تا شايد بتوان از اين طريق صداي مخاطبان را ساكت كرد. و البته آنچه ناشنيدني است صداي مخاطبان و مصرف كنندگان آن فضا ها و بناها است. و جالب اينكه هيچ مورخ هنري به واكنشهاي مردم و مصرف كنندگان توجهي ندارد و همچنين منتقدان و سبك شناسان معماري نيز بيشتر درگير تقسيم بنديها و وضع واژه هاي تازه هستند.
    در اين ميان هنگامي كه به معماري سنتي ايراني ميرسيم و وقتي به مقوله حياط مركزي در معماري برميخوريم كه در قرون متمادي از ديرباز تا امروز در معماريهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته ، نميتوان ، بي زمان بودن و بي مكان بودن اين شكل از معماري را ناديده گرفت . و نتيجه نگرفت كه اين شيوه از سازماندهي فضا مستقيماً مرتبط است با بخشي از نيازهاي ماناي آدمي كه به مكان و زمان خاصي تعلق ندارد.
    مسلماً هر اثر هنري در زمان و مكان خاصي خلق ميشود ولي چون در همه زمانها و مكانها بر دل مينشيند لاجرم ماندگار و جهاني خواهد ماند.
    در جمع بندي ، اين تقابل را ميتوان به اين شكل خاتمه داد كه معماري غربي يك اثر هنري جهاني ، " بي مكاني " و معماري سنتي ايراني يك اثر ماندگاري ، " بي زماني " را خلق كرده است.
    متشكرم

     

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در یکشنبه سوم مهر 1384  |
     ارزيابی ديدگاه های هنر


    بنام خدا

    ارزيابی ديدگاه های هنر


    رابطه اثر هنری با آدمی رابطه ای است ضروری و بی واسطه ، يعنی از يك طرف پس از خلق اثر هنری ، چه هنرمند بخواهد و چه نخواهد ، اثر از حوزه مالكيت او بيرون ميايد و از طرف ديگر درگيری آدمی با هنر و آثار هنری اجتناب ناپذير است.

    آنچه در اين رويارويی رخ ميدهد كليت اثر است كه روح و روان آدمی را متاَثر ميسازد و اين تاثير در اجزاء   يك اثر هويدا ميشود.

    معمولا هنرمند  در خلال تجزيه يك اثر به عوامل تشكيل دهنده آن ، به محض مشاهده نوعی تفاوت در عوارض ، مثلا در اشكال ، رنگها ، فضاها ، سازه ها و يا مصالح ، اعلام نو آوری ميكند. و با اين اعلام آن اثر را مشخص كرده و يا سبك و دوره جديدی را برای آن در نظر ميگيرد. حتی اگر اين اثر فاقد جنبه های هنری باشد و جالب اينكه آن اثر را به صرف نو آوری هنرمندانه قلمداد ميكنند.

    با اين شيوه برخورد ، آثار گذشته به طبقه آثار تاريخی ، قديمی و سنتی تبديل ميگردد. و اين ديدگاه خواسته  يا ناخواسته ، تاريخ مصرف بسياری از آثار هنری را سپری شده اعلام ميكند.

    عواقب فرهنگی اين شيوه ، عبارت است از توقع نوآوری !. كه در نزد هواداران هنر ، مقوله ای هست مقبول ، كه از پيش مسلم فرض ميشود.

     و همه نوآوری را ضرورت ميدانند ، تا جائيكه به صرف نو بودن و متفاوت بودن ، هنرمندانه نيز ارزيابی ميشود.

    حاميان اين ديدگاه ها عمدتاً دانشگاه ها هستند. مراكزی كه بزرگترين بازار مصرف توليدات مورخان و منتقدان هنر به حساب می آيند. و توليد مطلب برای تدريس ، بازار نامگذاری و اعلام نوآورها را هر چه داغتر كرده است.

    در سراسر جهان مراكز دانشگاهی،  به ندرت بوجود آورنده جريانات هنری و خالق آثار هنری بوده اند ، در حالی كه دانشگاه ها ميتوانند مهمترين مرجع آگاهی و بسط فرهنگی و اجتماعی باشند و با اشاعه احساس های هنری كل جامعه را متحول سازند.

    فرار هنرمندان از دانشگاه ها و جدال هنرمندان حرفه ای با اين مراكز بهترين گواه اين مهم ميباشد.

    متشكرم/


     

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در شنبه دوم مهر 1384  |
     اهميت تحقيقات

     بنام خدا

     اهميت تحقيقات

    تحقيقات در جامعه ما هنوز آن جايگاه واقعی خودش را پيدا نكرده است . و ما اصولا بعنوان نياز به اين مقوله نپرداخته ايم . به نظر من يكی از دلايل عقب ماندگی آن كند بودن تبادل اطلاعات ميباشد.
    همانطوری كه ميدانيد تحقيقات در واقع بخشی از يك روند مبادله اطلاعات است. يعنی جمع آوری اطلاعات ، تحليل و ارائه آن به ديگران . هنگاهی كه جامعه ، اطلاعاتی نباشد تحقيقات نيز كاربردی نخواهد بود و صرفا جنبه تجملی و تشريفاتی خواهد داشت. در جامعه ای كه هيچيك از اعضاء آن نيازی نمی بيند كه اطلاعات هر چند كوچك خود را بعنوان يك وظيفه و يا يك رسالت در اختيار ديگران قرار دهد ، واضح است كه در چنين فضای سنگينی كار تحقيقاتی بسيار دشوار خواهد بود.
    در حقيقت ما تبديل به مصرف كننده اطلاعات شده ايم تا ايجاد كننده آن . و اين فرهنگ غلط در سطوح پائينی جامعه بيشتر ملموس ميشود. و هر روز بدنبال آن هستيم تا با استفاده از آخرين تكنولوژی سريع اطلاعات يعنی دنيای اينترنت و ساير منابع ، بشدت دنبال جمع آوری اطلاعات باشيم و غافل از اينكه اگر اين اطلاعات همانند يك پروسه قسمت دوم و سوم خود را طی نكند يعنی ( تحليل و ارائه آن به ديگران ) هيچوقت نخواهد توانست از قوه به فعل تبديل شود. بصورت ساده اينكه ، اين اطلاعات هنگامی مفيد و مثمر ثمر خواهد بود كه دراختيار بقيه قرار گيرد و در چنين حالتی ميتواند به واژه تحقيقات تبديل شود.
    از اين مسائل هم كه بگذريم اهميت تحقيقات در كل جامعه نيز مشخص و روشن نيست و مسئوليت ، وظايف و رسالت آن نيز مشخص نشده است. بعبارتی ما در كارها و اختيارات بيشتر به تك روی شهرت داريم تا كار و فعاليتهای گروهی و جمعی. و اين يكی از معضلات كشورهای جهان سومی ميباشد. اين روش كار بصورت فردی در كشورهای صاحب علم كاملا مردود شناخته شده است .ولی فرهنگ كار گروهی در كشورهای صاحب علم ، از دبستان گرفته تا بالاترين سطوح عالی ، شناخته شده و جا افتاد ه شده است. بطوريكه امتيازهايی كه در اختيار كارهای گروهی گذاشته ميشود ، هيچوقت در اختيار يك كار فردی گذاشته نميشود. و ما حتی ميتوانيم اين امر مهم را در مراكز دولتی آنها نيز مشاهده كنيم.
    دانستن اين مطالب سنگينی وظايف ما را بيشتر افزايش ميدهد . چرا كه با يك نگاه اجمالی به مؤسسات و شركتهای مهندسی وساير مراكز ، متوجه عدم مشاوره در كارها ميشويم. و اين سئوال پيش می آيد كه آيا مثلا چند درصد شركتهای مهندسی ما را مهندسين مشاور تشكيل ميدهد ؟ و ما هر روز شاهد رشد قارچ مانند شركتهای مهندسی هستيم و دريغ از هر گونه مشاوره و كار گروهی .
    اميدوارم اين مطالب فقط يك انگيزه مختصری در دوستان ايجاد كند تا اين مهم را مد نظر قرار دهند.
    متشكرم

    |+| نوشته شده توسط آيتك آذرنژاد در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384  |
     
     
    بالا